عيسى ولائى

71

فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول ( فارسى )

زبان‌ها اشتراك و ترادف وجود دارد . و به‌طور قطع در لغت عرب هم اشتراك است و هم ترادف . مثال اشتراك : « قرء » در لغت عرب هم به‌معناى حيض و هم به‌معناى طهر است . مثال ترادف : اسد و ليث هر دو به معنى شير درنده است . در اشتراك ممكن است فردى لفظ و واژه‌اى را براى چند معنى وضع كند . همان گونه كه ممكن است افراد و قبايل مختلف ( در يك زبان ) نيز چنين كنند . در ترادف نيز اين‌گونه است . در مبحث اشتراك در دو مسئله اتفاق نظر وجود دارد : 1 . بدون ترديد جايز است استعمال لفظ مشترك در يك معنى ( البته به كمك قرينه ) . 2 . ترديدى نيست كه استعمال لفظ در مجموع معانى به ما هو مجموع نيز جايز است . گرچه اين استعمال مجازى است ، چون استعمال لفظ در غير موضوع له خودش است . بنابراين در مبحث اشتراك دو مسئلهء فوق از بحث خارج است ؛ و مورد بحث در مبحث اشتراك اين است كه آيا گوينده مىتواند با استعمال واحد از لفظ مشترك معانى متعدده اراده كند ، به‌گونه‌اى كه تمام آن معانى به‌طور جداگانه منظور نظر باشد ؟ دو نظر بين علماى اصول وجود دارد : 1 . « جايز نيست » « 1 » : طرفداران اين نظريه مىگويند : استعمال لفظ در معنى به‌مثابه ايجاد جعلى و قراردادى ( نه حقيقى ) معنى به‌وسيلهء لفظ است . در واقع لفظ فانى در معنى بوده و لحاظ تبعى دارد . به همين دليل نمىتوان در يك استعمال دو معنى اراده كرد . زيرا بايد دو بار به صورت تبعى لحاظ شود ، و اين ممكن نيست . چرا كه لفظ مانند آيينه بايد تمام قد و قامت مقصود را نشان دهد . همان گونه كه تصوير يك شىء تمام سطح آيينه را مىپوشاند ، به‌گونه‌اى كه جايى براى تصوير ديگر باقى نمىماند ، لفظ نيز بايد هنگام استعمال در ذهن گوينده جايى براى لفظى ديگر باقى نگذارد . به همين دليل مىگويند : ارادهء دو چيز از يك لفظ در آن واحد محال است . 2 . « جايز است » « 2 » : قائلين به جواز مىگويند : بهترين دليل وقوع آن در كلام ادبا و شعراء و لغويين است . زيرا لفظ تنها علامت معنى است ، و هيچ منعى وجود ندارد كه يك علامت دو چيز را نشان بدهد . و استعمال آن در هر دو معنى نيز حقيقت باشد نه مجاز . اشتراك بر دو قسم است : 1 . اشتراك لفظى ؛ 2 . اشتراك معنوى . 47 . اشتراك لفظى منظور از اشتراك لفظى اين است كه ، يك واژه و لفظ داراى معانى متعدد باشد . يعنى چندين موضوع له جداگانه داشته باشد . چه‌بسا هيچ‌گونه ارتباطى بين موضوع‌له‌هاى مختلف وجود نداشته باشد . همانند لفظ « عين » كه براى معانى متعدد وضع شده است زيرا لفظ « عين » در عربى به‌معناى چشم ، چشمه ، طلا و . . . آمده است .

--> ( 1 ) . اصول الفقه ، ج 1 ، ص 32 ؛ اجود التقريرات ، ص 51 ؛ اصول الاستنباط ، ص 68 . ( 2 ) . تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 69 ؛ اجود التقريرات ، ص 51 ، مقرر در تحشيهء خود قائل به جواز است ، مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 69 .